تبليغاتX
غزل اباد

غزل اباد

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضا
مدتها بود که دلم نمیومد اینجا رو بروز کنم اما وقتی ادم به دلیل کل میرسه دیگه دنبال دلیل برای بروز کردن نیست
بخونید این غزل سراپا تقصیر رو

احساس خواهد کرد کوه نور میبیند
وقتی که شهرت را کسی از دور میبیند

احساس انسانی که روی تکه ی چوبی
در عمق ظلمت بین دریا  نور میبیند

حس میکند بین حصاری امن جا دارد
تا رد پایت را به نیشابور می بیند

زائر همان آنی که مشهد میرسد خود را
با بچه اهوی شما محشور میبیند

با اشک  هر کس پا میان صحن بگذارد
شور خودش را گوشه ی ماهور میبیند

از عشق تو می میرد اما باز نوری را
بالای بالین خودش در گور میبیند

در چشم عاشق محشر کبری است در مشهد
نقاره هایت را شبیه صور میبیند

شاعر نگاهش سمت گنبد میرود اما
جای کبوتر دسته های حور میبیند

در((بیت هشتم)) صحن کهنه پنجره فولاد
انگار میگویند مردی کور میبیند...


پا نوشت:دلم تنگ خیلی چیزایی که مدتی داشتم و الان ندارم


زمانه بر سرجنگ است یا علی مددی




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 14:7  توسط سید محمد حسینی  | 

سلام

این روزها کمتر دستم به نوشتن میره وقت امتحانات و درسه شعر منو ببخشه انشاالله

چند روز پیش پیامکی از دوستی گرفتم یک بیت بود از خودش

کسی خبر نشد اصلا کسی چه میدانست
خبر چقدر سر و ساده بود ما رفتیم

محمد حسین نجفی رفت سربازی
این غزل رو بعد از دیدن این پیامک برای محمد حسین گفتم انشالله زود برگرده که جاش خیلی تو جلسه افتابگردانها خالیه

تقدیم به محمد حسین نجفی عزیز

زخمهایم را علاجی نیست وقتی نیستی
نه ! به مرهم احتیاجی نیست وقتی نیستی

رفتی و پاییز انبوه درختان را گرفت
سرو و تبریزی و کاجی نیست وقتی نیستی

خواب دیدم رفته ای و کشورم تاراج شد
خواب دیدم تخت و تاجی نیست وقتی نیستی

خواب طولانی من عمر مرا بر باد داد
سکه هایم را رواجی نیست وقتی نیستی

بعد تو چیزی برای عرضه کمتر داشتم
عمر هم در این حراجی نیست وقتی نیستی


+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 16:22  توسط سید محمد حسینی  |